یکبار برای همیشه بخند

اخم هایت دل دنیا را میشکند و زیباییت غصه اش میگیرد

یکبار برای همیشه  بخند تا جام ماندن نوش کشم

                             تا گل از ترانه هایم بشکفد

       تا عطر خنده ات بپیچد در سرسرای این دنیا

 

روزت مبارک



تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | 11 بعد از ظهر | نویسنده : رها |

اگر بدانید بسیاری از مردم

هزاران بار بیشتر به یک سردرد معمولی خود اهمیت می دهند تا به خبر مرگ من و شما

دیگر نگران نخواهید شد که درباره شما چه فکری می کنند!

 

دیل کارنگی



تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | 9 بعد از ظهر | نویسنده : رها |

وقتی روز بدی دارید همیشه یادتان باشد کس دیگری روز بدتری داشته...

شکرگزار داشته هایتان باشید



تاريخ : دوشنبه سوم شهریور 1393 | 9 بعد از ظهر | نویسنده : رها |
روش استفاده مرد ها و زن ها از خودپرداز :

مردها:

۱: پارک ماشین

۲: رفتن به جلوی خودپرداز

۳:وارد کردن کارت

۴:وارد کردن رمز

۵:گرفتن پول

۶:سوار شدن به ماشین و دور شدن

خانوم ها :

۱:پارک کردن ماشین

۲:چک کردن آرایش

۳:خاموش کردن ماشین

۴:چک کردن آرایش

۵:رفتن به جلوی خودپرداز

۶:دویدن به سمت ماشین

۷:کشیدن ترمز دستی

۸:چک کردن آرایش

۹:رفتن به جلوی خودپرداز

۱۰:گشتن به دنبال کارت داخل کیف

۱۱: وارد کردن کارت

۱۲:زدن دکمه “Cancel”

۱۳: گشتن داخل کیف به دنبال تکه کاغذی که رمز روش نوشته شده

۱۴:وارد کردن کارت

۱۵:وارد کردن رمز

۱۶:گرفتن پول

۱۷:رفتن به داخل ماشین

۱۸:چک کردن آرایش

۱۹: استارت زدن ماشین

۲۰: حرکت

۲۱:توقف

۲۲: دویدن به سمته خودپرداز

۲۳:گرفتن کارت (نکته آموزشی : خودپرداز بعد از چند ثانیه کارت رو میکشه داخل )

۲۴: برگشت به ماشین

۲۵:چک کردن آرایش

۲۶: استارت زدن دوباره ی ماشین درحالی که ماشین روشن است

۲۷:گاز گرفتن لب پایینی

۲۸:چک کردن آرایش

۲۹:حرکت تا ۲-۳ کیلومتر

۳۰:خواباندن ترمز دستی
:))


تاريخ : دوشنبه سوم شهریور 1393 | 0 قبل از ظهر | نویسنده : رها |

لیدیز اند جنتلمنز...

 

خسته نباشید برای اینهمه سال درس خوندن و هیچی یاد نگرفتن...خسته نباشید از اینهمه تهدید و تحقیر...از اینهمه استرس و تشویش...از سحرخیزی و شب بیداری...از مورنینگ های صبحگاهی،کشیکای شبگاهی و امتحانای ماهگاهی...مغزتان درد نکند واقعا...اجرتان با خدا

 

   دیروزتون مبارک(!)!

 

    وبلاگ رو تار عنکبوت گرفته...



تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | 11 بعد از ظهر | نویسنده : رها |
تو بیمارستان یه بنده خدای سال پایینی داشت رد میشد ازم پرسید ورودی چندی؟گفتم مهر 88!تامل انگیز ناک پرسید یعنی میشه کدوم ورودی؟!!!ییهو نگاه معنا داری کرد و گفت:همون ورودی علی صابری اینا منظورته!؟؟؟!!خب چرا میپیچونی از همون اول میگفتی ورودی علی صابری اینا دیگه!!!

خیلی متاثر شدم!



تاريخ : دوشنبه بیستم مرداد 1393 | 2 بعد از ظهر | نویسنده : رها |
هر كس عقيده اى را بپذيرد بى آنكه علتى براى پذيرش آن داشته باشد ابلهى بيش نيست.

" برتراند راسل "



تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر 1393 | 10 بعد از ظهر | نویسنده : رها |

جايى كه بودن و نبودنت هيچ فرقى ندارد 

نبودنت را انتخاب كن

اينگونه به بودنت احترام گذاشته اى...

هاروكى موراكامى


تاريخ : یکشنبه هشتم تیر 1393 | 11 بعد از ظهر | نویسنده : رها |

1237624_535282409870735_1788862276_n.jpg

          ﻭﻗﺘﯽ ﮔﺮﯾﺒﺎﻥ ﻋﺪﻡ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺧﻠﻘﺖ ﻣﯽ ﺩﺭﯾﺪ

          ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺑﺪ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﺯﻝ ﻣﯽ ﺁﻓﺮﯾﺪ

          ﻭﻗﺘﯽ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺎﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ

          ﻭﻗﺘﯽ ﻋﻄﺶ ﻃﻌﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﻢ ﻣﯽ ﭼﺸﯿﺪ

          ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﭼﺸم ﺖ ﺷﺪﻡ

          ﻧﻪ ﻋﻘﻞ ﺑﻮﺩ ﻭﻧﻪ ﺩﻟﯽ

          ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﻭ ﻋﺎﻗﻠﯽ

          ﯾﮏ ﺁﻥ ﺷﺪ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ

          ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻮﺩ

          ﺁﻥ ﺩﻡ ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻋﻤﻖ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺭﺑﻮﺩ

          ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻡ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻢ ﺳﺠﺪﻩ ﮐﺮﺩ

          ﺁﺩﻡ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﺗﺮ ﺷﺪ ﻭ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﺳﺠﺪﻩ ﮐﺮﺩ

                       ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ

                                   ﻧﻪ ﺁﺗﺸﯽ ﻭ ﻧﻪ ﮔﻠﯽ

                                         ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ

                                                              ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﻭ ﻋﺎﻗﻠﯽ

 

"افشین یداللهی"



تاريخ : جمعه بیست و سوم خرداد 1393 | 1 قبل از ظهر | نویسنده : رها |
رفیق بی کلک،وبلاگ!



تاريخ : پنجشنبه هشتم خرداد 1393 | 4 بعد از ظهر | نویسنده : رها |



ای کاش انسانها همانقدر که ازارتفاع میترسیدند

کمی هم از پستی هراس داشتند…!


تاريخ : یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393 | 5 قبل از ظهر | نویسنده : رها |
دیشب خواب دیدم حین نت گردی پشت مونیتور کامپیوتر یکی دست گذاشت رو شونم...

یه لحظه که برگشتم نگاهم با نگاه یه ژنده پوش دیلاق با چهره محزون و چشای گود افتاده تلاقی کرد...یه لبخند خسته...یه نگاه پر حرف...با موهای خیلی چرب(!)...اولش نشناختم یه کم که بیشتر فوکوس کردم دیدم اِ اینکه وبلاگ خودمونه!چشامو از نگاهش دزدیدم ،سعی کردم مسلط به نظر بیام با هیجان گفتم:اِ تو کجا اینجا کجا؟چقدر بزرگ شدی!

چشاش پر اشک شد بغض کرد...و با لحنی عصبانی گفت:از تو دیگه انتظار نداشتم رها،خیلیا از من گذشتن ولی تو دیگه چرا؟؟!!!واسه کی اینقدر خودتو گرفتی؟؟!!واسه من؟؟!!امسال روزای خیلی بدی داشتم روزای تلخ و سرد!(!)...امسال واسم تولد هم نگرفتی حتی!همش دم از یه قدم و ده قدم میزدی؟چی شد پس؟!

این حرفاش بد جور تکونم داد!گفتم تولدت مبارک هانــــــــی خونسرد باش...انشالا سال بعد!

لحنشو تند تر کرد گفت:آدمی که غرق شود میمیرد چه در دریا چه در رویا...میفهمی چی میگم؟؟!!!

واقعیتش اصلا نفهمیدم منظورش چی بود ولی بس که ترسیده بودم به نشانه تایید سرمو تکون دادم

گفت:کبریت داری؟فک کردم میخواد آتیشم بزنه با لحن پر استرس جواب دادم: نه ه ه ه

دست برد تو جیبش فک کردم میخواد چاقویی چیزی دراره دیدم یه نخ سیگار از آرشیوش درآورد گذاشت گوشه لبش!

خواستم دست پیش بگیرم با عصبانیت سرش داد زدم گفتم معتاد شدی نکبــــــت؟!

محکم یه کشیده زد دم گوشم گفت:به تو هیچ ربطی نداره...که یهو از خواب پریدم!



تاريخ : یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393 | 4 قبل از ظهر | نویسنده : رها |

سلام بر دوستان اکسترن امسال و اینترن سال بعد...

عید همگی مبارک

برایتان بهترینها رو آرزومندم...

(مختصر و مفید!)



تاريخ : سه شنبه پنجم فروردین 1393 | 9 بعد از ظهر | نویسنده : رها |

ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﻫﺎﻱﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻧﯽ
ﺑﺮﺍﻧﮑﺎﺭﺩﺳﻮﺍﺭﯼ ﺩﻭﻻ ﺩﻭﻻ ﻧﻤﯿﺸﻪ .
ﺑﯿﻤﺎﺭﻣﺎ ﺍﺯﺑﭽﮕﯽ ﺭﮒ ﻧﺪﺍﺷﺖ .
ﺭﮒ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﮐﻪ ﭘﺎﺭﻩ ﺷﺪ ﭼﻪ ﯾﮏ ﺳﺎﻧﺖ ﭼﻪ ﺻﺪ ﺳﺎﻧﺖ .
ﻧﺮﻣﺎﻝ ﺳﺎﻟﯿﻦ ﻧﻄﻠﺒﯿﺪﻩ ﻣﺮﺍﺩﻩ .
ﺑﺎ ﺁﻧﮋﯾﻮﮐﺖ ﺁﻧﮋﯾﻮﮐﺖ ﮔﻔﺘﻦ ﺳﺮﻡ ﻭﺻﻞ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ
ﭘﻨﺒﻪ ﺍﻟﮑﻠﻲ ﺩﺯﺩ ﺑﺘﺎﺩﯾﻦ ﺩﺯﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .
ﺁﻧﮋﯾﻮﮐﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺭﮒ ﻧﮕﺮﻓﺘﻨﻪ
ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻧﻤﯿﺮ ﺑﻬﺎﺭ ﻣﯿﺎﺩ،ﺩﮔﺰﺍ ﻣﺘﺎﺯﻭﻥ ﺑﺎ ﻭﯾﺎﻝ ﻣﯿﺎﺩ .
ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﮐﻪ ﺩﻭﺗﺎ ﺷﺪ،ﺑﯿﻤﺎﺭ ﯾﺎ ﺑﺮﺍﺩﯼ ﮐﺎﺭﺩ ﻣﯿﺸﻪ ﯾﺎ ﺗﺎﮐﯽﮐﺎﺭﺩ .
ﻫﺮﮐﻪ ﺷﯿﻔﺘﺶ ﺑﯿﺶ ، ﺁﻓﺶ ﺑﯿﺸﺘﺮ .
ﺳﺖ ﭘﺎﻧﺴﻤﺎﻥ ﺑﺎﺯﻩ ﺣﯿﺎﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﮐﺠﺎﺳﺖ .
ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﮔﻤﺸﺪﻩ ﺑﺎﺯ ﺍﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﯿﺸﻦ ﻏﻢ ﻣﺨﻮﺭ .
ﺗﺮﺍﺷﻪ ﺗﻮ ﺗﺮﺍﻟﯽ ﺍﻭﺭﮊﺍﻧﺲ ﻭ ﻣﺎ ﮔﺮﺩ ﺑﺨﺶ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ .
ﺍﮔﺮﺩﯾﺪﯼ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﯼ ﺏ ﺗﺨﺘﺶ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺪﺍﻥ ﻣﺮﯾﻀﺶﺗﻮﺷﻮﮎ ﺭﻓﺘﻪ ﺳﮑﺘﻪ ﮐﺮﺩﻩ
ﺳﻄﻞ ﺯﺭﺩ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺳﯿﻔﺘﯽ ﺑﺎﮐﺴﻪ
ﺑﺎﺩﻋﺎﯼ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﺑﺨﺶ ﺧﻠﻮﺕ ﻧﻤﯿﺸﻪ .
ﺭﮔﯽ ﮐﻪ ﻓﻠﺒﯿﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﻋﻮﺽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻦ .
ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﭘﻮﻝ ﺑﺪﯼ ﺁﻧﺘﯽ ﺑﯿﻮﺗﯿﮏ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ .
ﮐﺎﺭﻫﺮﮐﺲ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺨﯿﻪ ﺩﻭﺧﺘﻦ، ﺳﻮﺯﻥ ﺗﯿﺰ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﻭ ﻧﺮﺱﮐﻬﻦ .
ﯾﻪ ﻫﭙﺎﺭﯾﻦ ﻻﮎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺨﺶ ﺑﯿﺎﺭﯼ ﻏﻨﯿﻤﺘﻪ .



تاريخ : سه شنبه پنجم فروردین 1393 | 9 بعد از ظهر | نویسنده : رها |

وقتی نمیدونی داری کجا میری هیچوقت گم نمیشی!


تاريخ : شنبه هفدهم اسفند 1392 | 0 قبل از ظهر | نویسنده : رها |