غمگینم مثل پسری که یکی ازدوست دختراش ته ریش دوست داره 
.
.
اون یکی دوست دخترش شیش تیغ  :)



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ | ۰ قبل از ظهر | نویسنده : رها |
هر وقت بين دوتا انتخاب مردد بودي ، شير يا خط بنداز
مهم نيست شير بيفته يا خط ...
مهم اينه که اون لحظه اي که سکه داره رو هوا مي چرخه ،
يه دفعه بفهمي ، دلت بيشتر ميخواد شير بيفته ، يا خط...!



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ | ۰ قبل از ظهر | نویسنده : رها |
بعضیا حوصلشون که سر میره خیال میکنن دلشون تنگ شده !



تاريخ : چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ | ۱ قبل از ظهر | نویسنده : رها |
راننده تاکسیه با ماشین پشتی دعواش میشه ، پیاده میشه و میگه:
"من اینجا وایسادم و واى خواهم ساد " !!!



تاريخ : چهارشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۳ | ۱ قبل از ظهر | نویسنده : رها |

انالله و انا الیه راجعون

 

ونوس عزیز...درگذشت ناگهانی برادر عزیزت رو تسلیت میگیم

غم آخرتون باشه...خدا قرین رحمتش کند

روحش شاد و یادش گرامی



تاريخ : چهارشنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۳ | ۰ قبل از ظهر | نویسنده : رها |

تنها نشسته بودم
دیدم که باد قاصدکی را می بَرَد
گفتم شاید پیامی از تو ست...
به دنبالش دویدم
دور شدم از خانه ی کوچکم
رفتم و رفتم
سالهایِ سال جست و جویش کردم...
تا سرانجام در بیکرانِ دشتی نامتناهی بازَش یافتم
بر رویش نوشته بودی:
«ساعتی دیگر خواهم آمد به اتاقت،
منتظر بمان!»
(هامون هدایت)



تاريخ : دوشنبه دهم شهریور ۱۳۹۳ | ۱۳ بعد از ظهر | نویسنده : رها |

یکبار برای همیشه بخند

اخم هایت دل دنیا را میشکند و زیباییت غصه اش میگیرد

یکبار برای همیشه  بخند تا جام ماندن نوش کشم

                             تا گل از ترانه هایم بشکفد

       تا عطر خنده ات بپیچد در سرسرای این دنیا

 

روزت مبارک



تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۳ | ۲۳ بعد از ظهر | نویسنده : رها |

اگر بدانید بسیاری از مردم

هزاران بار بیشتر به یک سردرد معمولی خود اهمیت می دهند تا به خبر مرگ من و شما

دیگر نگران نخواهید شد که درباره شما چه فکری می کنند!

 

دیل کارنگی



تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۳ | ۲۱ بعد از ظهر | نویسنده : رها |

وقتی روز بدی دارید همیشه یادتان باشد کس دیگری روز بدتری داشته...

شکرگزار داشته هایتان باشید



تاريخ : دوشنبه سوم شهریور ۱۳۹۳ | ۲۱ بعد از ظهر | نویسنده : رها |
روش استفاده مرد ها و زن ها از خودپرداز :

مردها:

۱: پارک ماشین

۲: رفتن به جلوی خودپرداز

۳:وارد کردن کارت

۴:وارد کردن رمز

۵:گرفتن پول

۶:سوار شدن به ماشین و دور شدن

خانوم ها :

۱:پارک کردن ماشین

۲:چک کردن آرایش

۳:خاموش کردن ماشین

۴:چک کردن آرایش

۵:رفتن به جلوی خودپرداز

۶:دویدن به سمت ماشین

۷:کشیدن ترمز دستی

۸:چک کردن آرایش

۹:رفتن به جلوی خودپرداز

۱۰:گشتن به دنبال کارت داخل کیف

۱۱: وارد کردن کارت

۱۲:زدن دکمه “Cancel”

۱۳: گشتن داخل کیف به دنبال تکه کاغذی که رمز روش نوشته شده

۱۴:وارد کردن کارت

۱۵:وارد کردن رمز

۱۶:گرفتن پول

۱۷:رفتن به داخل ماشین

۱۸:چک کردن آرایش

۱۹: استارت زدن ماشین

۲۰: حرکت

۲۱:توقف

۲۲: دویدن به سمته خودپرداز

۲۳:گرفتن کارت (نکته آموزشی : خودپرداز بعد از چند ثانیه کارت رو میکشه داخل )

۲۴: برگشت به ماشین

۲۵:چک کردن آرایش

۲۶: استارت زدن دوباره ی ماشین درحالی که ماشین روشن است

۲۷:گاز گرفتن لب پایینی

۲۸:چک کردن آرایش

۲۹:حرکت تا ۲-۳ کیلومتر

۳۰:خواباندن ترمز دستی
:))


تاريخ : دوشنبه سوم شهریور ۱۳۹۳ | ۰ قبل از ظهر | نویسنده : رها |

لیدیز اند جنتلمنز...

 

خسته نباشید برای اینهمه سال درس خوندن و هیچی یاد نگرفتن...خسته نباشید از اینهمه تهدید و تحقیر...از اینهمه استرس و تشویش...از سحرخیزی و شب بیداری...از مورنینگ های صبحگاهی،کشیکای شبگاهی و امتحانای ماهگاهی...مغزتان درد نکند واقعا...اجرتان با خدا

 

   دیروزتون مبارک(!)!

 

    وبلاگ رو تار عنکبوت گرفته...



تاريخ : یکشنبه دوم شهریور ۱۳۹۳ | ۲۳ بعد از ظهر | نویسنده : رها |
تو بیمارستان یه بنده خدای سال پایینی داشت رد میشد ازم پرسید ورودی چندی؟گفتم مهر 88!تامل انگیز ناک پرسید یعنی میشه کدوم ورودی؟!!!ییهو نگاه معنا داری کرد و گفت:همون ورودی علی صابری اینا منظورته!؟؟؟!!خب چرا میپیچونی از همون اول میگفتی ورودی علی صابری اینا دیگه!!!

خیلی متاثر شدم!



تاريخ : دوشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۳ | ۱۴ بعد از ظهر | نویسنده : رها |
هر كس عقيده اى را بپذيرد بى آنكه علتى براى پذيرش آن داشته باشد ابلهى بيش نيست.

" برتراند راسل "



تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۳ | ۲۲ بعد از ظهر | نویسنده : رها |

جايى كه بودن و نبودنت هيچ فرقى ندارد 

نبودنت را انتخاب كن

اينگونه به بودنت احترام گذاشته اى...

هاروكى موراكامى


تاريخ : یکشنبه هشتم تیر ۱۳۹۳ | ۲۳ بعد از ظهر | نویسنده : رها |

1237624_535282409870735_1788862276_n.jpg

          ﻭﻗﺘﯽ ﮔﺮﯾﺒﺎﻥ ﻋﺪﻡ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺧﻠﻘﺖ ﻣﯽ ﺩﺭﯾﺪ

          ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺑﺪ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﺯﻝ ﻣﯽ ﺁﻓﺮﯾﺪ

          ﻭﻗﺘﯽ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺎﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ

          ﻭﻗﺘﯽ ﻋﻄﺶ ﻃﻌﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﻢ ﻣﯽ ﭼﺸﯿﺪ

          ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﭼﺸم ﺖ ﺷﺪﻡ

          ﻧﻪ ﻋﻘﻞ ﺑﻮﺩ ﻭﻧﻪ ﺩﻟﯽ

          ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﻭ ﻋﺎﻗﻠﯽ

          ﯾﮏ ﺁﻥ ﺷﺪ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ

          ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻮﺩ

          ﺁﻥ ﺩﻡ ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻋﻤﻖ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺭﺑﻮﺩ

          ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻡ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻢ ﺳﺠﺪﻩ ﮐﺮﺩ

          ﺁﺩﻡ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﺗﺮ ﺷﺪ ﻭ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﺳﺠﺪﻩ ﮐﺮﺩ

                       ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ

                                   ﻧﻪ ﺁﺗﺸﯽ ﻭ ﻧﻪ ﮔﻠﯽ

                                         ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ

                                                              ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﻭ ﻋﺎﻗﻠﯽ

 

"افشین یداللهی"



تاريخ : جمعه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۳ | ۱ قبل از ظهر | نویسنده : رها |